رشيد الدين فضل الله همدانى
26
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى )
شده . دريافت و بشناخت . به حكم آنكه اظهار محبّت مخدومپرستى مىنمايد ، گريه و زارى آغاز كرد . قيصر فرمود كه وقت چارهجستن است و از دام بلا جستن . غلام گفت : اگر من چاره سازم ، و ترا به سلامت به مقرّ اعزاز و پادشاهى رسانم ، مكافات اين حسنات چه فرمايى ؟ ملك تسبيح دين مسيح عليه السّلام بر زبان راند كه بر هرشهر كه انگشت اختيار و التماس بر آن نهى مبذول دارم ، و دامن امانى ترا چون جيب روزگار به انواع اصطناع مشحون گردانم ، و در ملك مساهمت و مشاركت دهم . غلام زمين ببوسيد و گفت : ملك را تا آنگاه كه عروس جهان چادر كحلى درپوشد ، و به حلى و حلل نجوم زواهر آراسته گردد صبر بايد كرد تا من * دو سر اسپ بادرفتار صرصرتك تيزرو حاضر كنم ، و تا وقت صبح برانيم ، تا خود را به حدود ممالك روم رسانيم . و غلام زود به بارگاه پادشاه شتافت و زمين ببوسيد ، و حال قيصر عرض داشت . الپارسلان فوجى از عساكر منصور را فرمود تا با غلام بروند و قيصر را بياورند . چون او را به خدمت سلطان آوردند ، از آنجا كه نفس طاهر و ذات مكرّم سلطان بود ، ملك الروم را استقبال نمود و بنواخت ، و با خود بر تخت نشاند ، و عذرها خواست ، و نوازشهاى بليغ براى تسكين خاطر او تقديم فرمود . بعد از آن خوان بنهادند ، و مجلس عشرت و بزم نصرت بياراستند ، و ساقيان زرّينكلاه سيمينساق اقداح افراح روان گردانيدند ، و طاسات را درانداختند و مطربان خوبالحان خوشآواز آهنگ چنگ و آغاز ساز كردند ، و چون بلبل در غلغل افتادند ، و راه عراق و اصفهان در پردهء نوا بر آواز بربط انداختند ، با شراب ارغوانى سماع ارغنونى را ساختند . در وقت آنكه شراب طربافزاى دماغها را گرم كرد ، مخدّرهء دهشت نقاب حيا از چهرهء مكالمت برانداخت . سلطان از قيصر پرسيد كه اگر ظفر چنان كه مرا بود ترا بودى ، با من